صائن الدين على بن تركه

153

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

مظهر مرآتيّت « 1 » حوّا ، جمال با كمال خود را بر ديدهء ناظريّت آدم ظاهر گردانيد پيشتر از آنكه رابطهء نكاح سارى حكم بر امومت او كند ، [ 247 ] تا بر مقتضاى حكم قاضى بود و وجود ، در محكمهء ظهور به نكاح امتزاج و عقد ازدواج ايشان فرمان شود ، و به واسطهء اقتران « 1 » اين مقدّمتين ، نتايج اعيان و اكوان از قوّت به فعل آيد . « 3 » « آدم آورد درين « 4 » دير خراب آبادم » . ( 26 ب ) و چون غلبهء حكم وجود و حقيقت ، به مظهر آدم مخصوص بود ، هرآينه او مقهور حكم عشق آمد و به سرگشتگى و آشفتگى جزو خويش - كه حوّا بود - موسوم گشت . « 5 » نه من از خلوت تقوا بدر افتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت [ 248 ] و حال آنكه آن بود آغاز عشقبازى مظاهر ، بعضى را مر بعضى ، كه هنوز احكام متقابلين مثبت وجوه « 6 » امتيازى - كه مبادى وجود اضداد باشد از رقبا و وشات و لواحى - نبود . زانگه كه ز هر دو كون آثار نبود * بر لوح وجود نقش اغيار نبود معشوقه و ما هر دو بهم مىبوديم * در گوشهء خلوتى كه ديّار نبود * * * [ 249 ] و ما برحت تبدو و تخفى لعلّة * على حسب الأوقات في كلّ حقبة [ 250 ] و تظهر للعشّاق في كلّ مظهر * من اللّبس ، في أشكال حسن « 7 » بديعة [ 251 ] ففي مرّة لبنى ، و أخرى بثينة * و آونة تدعى بعزّة عزّت [ 252 ] و لسن سواها لا و لكنّ غيرها * و ما إن لها في حسنها ، من شريكة و از آنگه باز ، هميشه حضرت معشوقى « 8 » در جلوه‌گرى است با عشّاق . تارة بر منصّهء ظهور مىخرامد و در مصيد دلال جولان مىكند تا دل سرگشتهء وحشى نهاد به كمند اسار مبتلا كند ، و گاهى در سرادق خفا و حريم كمون به ستائر حجب پنهان مىگردد تا اسيران

--> ( 1 ) . فر ندارد . ( 3 ) . فر : + ع . ( 4 ) . نا : بدين . ( 5 ) . فر : + بيت . ( 6 ) . نا : وجود . ( 7 ) . در اصل : حسن . ( 8 ) . ال : معشوق .